۱۳۸۹ خرداد ۹, یکشنبه

اسناد جنایات لباس شخصی ها ربوده شد

اسناد جنایات لباس شخصی ها ربوده شد
سامناک آقایی


با انتشار مجدد نامه شدید الحن و بدون سلام هاشمی رفسنجانی به آیت الله علی خامنه ای در سایت شخصی وی، دور جدیدی از تحرکات تخریبی علیه رئیس مجمع تشخیص نظام، با حمله لباس شخصی ها به دفتر هیات امناء دانشگاه آزاد ـ دفتر سابق مهدی هاشمی ـ و همچنین حمله به ساختمان فدراسیون اسلامی ورزش زنان ـ دفتر کار فائزه هاشمی ـ کلید خورد. نامه رفسنجانی یک سال پیش در انتقاد از محمود احمدی نژاد و اقدامات تخریبی حامیان وی نوشته و منتشر شده بود. اینک در حالی که رسانه های حامی دولت با انتشار اخبار و گزارشاتی یورش لباس شخصی ها به دفاتر فرزندان هاشمی را قانونی
جلوه می دهند، اخبار حکایت از آن دارد که در این یورش اسناد مربوط به جنایات لباس شخصی ها در دانشگاه مشهد و همچنین تخلفات تحصیلی وابستگان احمدی نژاد از جمله فرزندوی و همچنین سعید مرتضوی ربوده شده است.

حمله به دفتر دانشگاه آزاد
بیست تن از نیروهای لباس شخصی چهار شنبه شب گذشته با حمله به ساختمان محل دفتر هیات امناء دانشگاه آزاد که دفتر مهدی هاشمی در طبقه ششم آن قرار دارد، با بازداشت موقت نگهبانان ساختمان و تخریب برخی واحدهای اداری، اقدام به سرقت برخی از اسناد و مدارک مربوط به این دانشگاه کردند.
دو روز بعد از این حمله دادسرای تهران در اطلاعیه ای مسئولیت حمله به دفتر دانشگاه آزاد را بر عهده گرفت و مدعی شد که حمله شبانه لباس شخصی ها به دفتر این دانشگاه قانونی بوده، و حمله کنندگان لباس شخصی نبوده بلکه ضابطین قضایی بوده اند. دادسرای تهران البته در این اطلاعیه توضیح نداده که ضابطین قضایی دارای حکم قانونی چرا شبانه به دفتر دانشگاه آزاد و دفتر مرکز علوم فناوری های پیشرفته هجوم برده و اقدام به تخریب واحدهای اداری این دفاتر کرده اند.
داد سرای تهران اموال به سرقت رفته از این دفتر را هم تعدادی از اسناد و مدارک مربوط به دانشگاه و کیس ها کامپیوتری عنوان کرده ومدعی شده: "مدارک و اسناد کشف شده شامل «اسناد زیادی درباره برخی قراردادهای نفت و گاز»، «اسناد مالی غير مرتبط با دانشگاه آزاد»، «اسناد محرمانه دولتی »و نيز «گزارش‌های مرتبط با يكی از متهمان حوادث بعد از انتخابات» است و ربطی به این دانشگاه ندارد."
دادسرای تهران در بخش دیگری از اطلاعیه خود، اسناد و مدارک ضبط شده را مربوط به مهدی هاشمی و زمان مسئولیت وی در وزارت نفت دانسته که "گویا عده ای درصدد بوده اند این اسناد و مدارک را به خارج از کشور انتقال دهند".
این بیانیه در حالی صادر شده که هیات امناء دانشگاه آزاد یک روز بعد از حمله به دفتر این دانشگاه، در نمابری ضمن محکوم کردن حمله لباس شخصی ها به دفتر دانشگاه آزاد، خواستار رسیدگی فوری مراجع ذیصلاح قانونی و قضایی به این مساله شده بود. هیات امناء دانشگاه آزاد در این نمابر، حمله به این دفتر را ادامه تحرکاتی دانسته که طی روزهای اخیر علیه دانشگاه آزاد و به دنبال اعلام تغییرات غیر قانونی در اساسنامه این دانشگاه و معرفی اعضای جدید هیات امناء و همچنین برگزاری تجمعات خلاف تعدادی از لباس شخصی ها مقابل دفاتر مختلف دانشگاه آزاد صورت گرفته است.

مدارک ربوده شده
از سوی دیگر در واکنش به ادعاهای دادسرای تهران مبنی بر اینکه اسناد و مدارک بدست آمده در دفتر دانشگاه آزاد مربوط به مهدی هاشمی و قراردادهای نفتی و گازی وی در زمان مسئولیت اش در وزارت نفت بوده، پایگاه اطلاع رسانی نوروز وابسته به جبهه مشارکت از احزاب اصلاح طلب مخالف دولت، طی گزارشی در این خصوص نوشت: "دقیقا یک هفته پس از عدم قرائت گزارش کمیته تحقیق مجلس در خصوص حادثه کوی دانشگاه تهران که با اعتراض نمایندگانی مانند علی مطهری نیز مواجه گردید، گزارش کمیته تحقیق حادثه دانشگاه آزاد مشهد که از آن بعنوان کوی دانشگاه دوم و حتی بدتر از آن نام می
برند و توسط هیات امنای این دانشگاه تهیه شده بود، در حمله نیروهای امنیتی و لباس شخصی از دفتر هیات امنای دانشگاه آزاد ربوده شد".
این سایت اصلاح طلب در ادامه با تشریح جزئیات بیشتری از ماجرای حمله به کوی دانشگاه آزاد مشهد،نوشته است: "در گزارشی که نیروهای امنیتی آن را به عنوان اسناد و مدارک ربوده اند مستنداتی از چگونگی حمله لباس شخصی ها، مشخصات آنان و فیلم ها و عکس های این حمله به دانشگاه آزاد مشهد وجود دارد که هیات امنای دانشگاه آزاد برای روشن شدن واقعیت های تلخ این حادثه اقدام به جمع آوری آن نموده بود. براساس این گزارش ماموران امنیتی برای جلوگیری از انتشار این گزارش و افشا شدن چهره و نامهای حمله کنندگان به دانشگاه آزاد مشهد طی یک برنامه از قبل طراحی شده اقدام
به حمله و ربودن این گزارش نموده اند."

تخلف تحصیلی وابستگان احمدی نژاد
بر اساس گزارش این سایت برخی دیگر از اسناد و گزارشات ربوده شده، مربوط به مدارک تخلفات تحصیلی برخی از مدیران دولتی، از جمله محمدرضا رحیمی معاون اول احمدی نژاد است. علاوه بر این در بین اسناد ربوده شده مدارک تخلفات تحصیلی افراد دیگری نظیر سعید مرتضوی دادستان قبلی تهران و ملک زاد معاون رحیم مشایی و دستکم شش تن دیگر از مدیران ارشد دولتی موجود بوده است. یکی دیگر از مدارکی در جریان این هجوم ربوده شده، مدارک تخلفات تحصیلی فرزندان و برادرزاده های احمدی نژاد است که به صورت غیرقانونی به دانشگاه آزاد تهران مرکز منتقل شده اند.
به نوشته پایگاه اطلاع رسانی جبهه مشارکت، "از جمله اسناد و گزارشات دیگری که توسط هیات امناء دانشگاه آزاد تهیه و جمع آوری شده بود مربوط به برخوردهای غیرقانونی نهادهای امنیتی و اطلاعاتی با اساتید و دانشجویان دانشگاه آزاد و اسناد مربوط به نظرسنجی های انتخابات سال گذشته بود که توسط موسسسه نظرسنجی دانشگاه آزاد تهیه گردیده بود و در آن پیش بینی پیروزی مهندس موسوی به صورت قطعی وجود داشت".
این منبع اطلاع رسانی البته در پایان گزارش خود خبر داده که "بر اساس گفته های یک منبع آگاه نسخه های دیگری از برخی از اسناد و مدارک ربوده شده موجود می باشد که در محل دیگری نگهداری می شود".

فائزه هاشمی: حمله مغولان به ایران
در فاصله کمتر از چهل و هشت ساعت پس از حمله به دفتر هیات امناء دانشگاه آزاد ـ دفتر سابق مهدی هاشمی ـ دفتر فائزه هاشمی نیز مورد حمله ای قرار گرفت که دختر رئیس خبرگان رهبری آن را "وحشیانه و شبیه به حمله مغولان به ایران" دانست. فائزه هاشمی که ریاست دفتر فدراسیون اسلامی ورزش زنان را برعهده دارد با انتشار اطلاعیه ای کوتاه به این حمله واکنش نشان داد.
فائزه هاشمی که از دوم خردادماه سال گذشته وپس از سخنرانی علیه احمدی نژاد در بزرگداشت دوم خرداد، مورد خشم بیشتر حامیان احمدی نژاد قرار گرفته و روزبروز فشارها علیه وی به دلیل بیان دیدگاه هایش در دفاع از جنبش سبز و مواضع پدرش بیشتر شده، در اطلاعیه خود نوشته: "صبح شنبه هشتم خرداد، هنگامی که کارکنان فدراسیون اسلامی ورزش زنان بر سرکار خود حاضر شدند با صحنه غیر منتظره ای روبرو گردیدند: قفل شکستۀ درها، اتاق های بهم ریخته، میزهای زیر و رو شده، اسناد و مدارک بیرون ریخته شد... همه چیز حاکی از آن بود که عده های با داشتن زمان کافی وخیال راحت از
جنبه امنیتی با بازکردن و بعضاً شکستن قفل ها نسبت به بهم ریختن و شکستن وسایل، زیر و رو کردن اوراق اداری نه به قصد سرقت که به قصد ایجاد وحشت و آزار و اذیت اقدام نموده اند."
این نماینده سابق مجلس که پیش از این نیز در خیابان مورد آزار و اذیت نیروهای لباس شخصی قرار گرفته، در اطلاعیه خود همچنین به انگیزه و هدف از حمله به دفتر خود اشاره کرده و نوشته: "اقداماتی نظیر جابجایی گاوصندوق و شکستن قفل آن بدون دست زدن به داخل آن، صدمه زدن به پنکه ها، شکستن المنت سماور، ریختن مقادیر زیادی دستمال در توالت و جاگذاشتن رشته کلید های ساخته شده با نام قفل ساز نمی تواند کار سارقانی باشد که از خود با شربت و پرتقال نیز پذیرایی کرده اند. در این یورش وحشیانه که بیشتر شبیه حمله مغولان به ایران بوده، و نشاندهنده ماهیت عاملان آن است
فقط یک مانیتور مستعمل و دو جعبه خاتم (صنایع دستی) و چند کالای کوچک دیگر که احتمالاً برای ردگم کردن بوده به سرقت رفته است."

انتشار مجدد یک نامه؛ اوجگیری فشارها
حمله به دفتر مرکزی دانشگاه آزاد، و سپس حمله به دفتر فائزه هاشمی، در حالی صورت گرفت که هفته گذشته سایت شخصی هاشمی اقدام به انتشار مجدد نامه ای کرد که هاشمی سال پیش با لحنی تند در اعتراض به توهین و تخریب های احمدی نژاد در برنامه های تبلیغاتی خود علیه وی، خانواده و نزدیکانش،به آیت الله علی خامنه ای نوشته بود؛ نامه ای که حامیان احمدی نژاد طی یک سال گذشته از تریبون ها و به بهانه های مختلف آن را دستاویزی برای تخریب بیشتر هاشمی و خانواده وی کرده اند و از آن به عنوان نامه "بدون سلام و و السلام" نام می برند.
حملات چند روز گذشته به فرزندان هاشمی و نزدیکان وی در حالی فزونی گرفته که منابع خبری و رسانه های وابسته به دولت، به بهانه انتشار مجدد این نامه در وب سایت شخصی هاشمی، روابط عمومی مجمع تشخیص مصلحت و مسئولان سایت هاشمی را تحت فشار شدیدی قرار داده اند.
سایت رجا نیوز، یکی از منابع خبری امنیتی وابسته به دفتر احمدی نژاد که طی یک سال گذشته با انتشار صدها خبر و گزارش ساختگی در مورد هاشمی و خانواده وی سهم عمده ای در تخریب چهره رئیس خبرگان رهبری داشته در خصوص انتشار مجدد نامه هاشمی به آیت الله خامنه ای نوشته: "سایت شخصی آقای هاشمی در اقدامی سوال‌برانگیز و مشکوک، در آستانه سالگرد انتخابات ریاست جمهوری، اقدام به انتشار مجدد نامه جنجالی و بدون سلام وی به رهبر انقلاب کرده است. "
این سایت در ادامه با اشاره به اینکه "رئیس دفتر هاشمی از انتشار مجدد این نامه اظهار بی اطلاعی کرده" تلویحا شخص هاشمی را متهم به انتشار مجدد این نامه در آستانه سالگرد انتخابات کرده است. این سایت امنیتی همچنین نامه بدون سلام هاشمی به آیت الله خامنه ای را بزرگترین اشتباه سیاسی رئیس مجمع تشخصی مصلحت نظام خوانده است!

حذف رقیب در اولین حمله
محمود احمدی نژاد و نزدیکان وی پنج سال پیش پروژه تصرف دانشگاه آزاد را با هماهنگی کامل با برخی از دیگر مراکز مخالف هاشمی در رسانه های وابسته به خود، کلید زدند. این اقدام احمدی نژاد در دولت نهم به سرانجامی نرسید و با مقاومت هاشمی و عبدالله جاسبی رئیس دانشگاه آزاد روبرو شد. اما در دوره اخیر، با از سرگیری کشمکش ها بر سر تغییر اساس نامه این دانشگاه و برکناری عبدالله جاسبی رئیس کنونی دانشگاه آزاد و صحبت وقف اموال این دانشگاه، آیت الله خامنه نیز به نفع احمدی نژاد وارد ماجرا شد. احمدی نژاد با ابلاغ اساس نامه و تعیین هیات امناء جدید این
دانشگاه، عملا دانشگاه آزاد را زیر مجموعه دولت قرار داده است. گفتنی ست مهندس میرحسین موسوی،اولین نامی بود که احمدی نژاد از فهرست اعضای این هیات حذف کرد.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۴, سه‌شنبه

بهاره مقامي متجاوز جنسي خود را شناسايي کرد:آخوند حسين طائب،فرمانده وقت بسيج



بهاره مقامي متجاوز جنسي خود را شناسايي کرد:آخوند حسين طائب،فرمانده وقت بسيج

Sunday, 2. May 2010, 20:28:20

داستان یک تجاوز
به مناسبت روز معلم


خانم بهاره ی مقامی معلم مدرسه ی کودکان که در جریان اعتراضات بعد از انتخابات، توسط نیروهای حکومت دستگیر و سپس از سوی حسین طائب فرمانده ی وقت بسیج مورد تجاوز قرار گرفت، به مناسبت روز معلم شرحی از اتفاقاتی که در زمان دستگیری بر او گذشته، نوشته است ...


اخبار روز: خانم بهاره ی مقامی معلم مدرسه ی کودکان که در جریان اعتراضات بعد از انتخابات، توسط نیروهای حکومت دستگیر و سپس از سوی حسین طائب فرمانده ی وقت بسیج مورد تجاوز قرار گرفت، به مناسبت روز معلم شرحی از اتفاقاتی که در زمان دستگیری بر او گذشته، نوشته است. وی یادآوری کرده است که این نوشته به بهانه ی مقاله ای است که روز جمعه ی گذشته تحت عنوان «برای معلم کودکان, بهاره مقامی» منتشر شد: www.akhbar-rooz.com
به مناسبت روز معلم

در بلندای اندیشه و در اندیشه ای بلند بود که حافظ گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند...جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد. حال پس از گذشت صدها سال از این اوج به چونان هزیزی رسیده ایم که رئیس دولتمان - که باید دولتمرد باشد - مخالفین را بزغاله می خواند و گویندگان اسرار را نه تنها بر سر دار سربلند نمی کند، که در کنج سردابه ها و دخمه های ننگین حرص و هوس به داغی می آلاید که دیگر سری برای بلند کردن باقی نمی ماند. سر می ماند، اما جان گویی که از درون جسم رخت بر بسته است. حالا برای سر بلند کردن عبور از دیوار های سترگ فرهنگی پوسیده و متعصب لازم است. از همه سوی پیام های هم وطنانم را می شنوم که می گویند بهاره سر بلند کن، آری، از بیرون گود گفتنش آسان است... همین پیام های روح بخش بود اما که مرا به زندگی باز گرداند، زندگی قبلیم نه، یک زندگی جدید، با یک هدف جدید و برای فردایی جدید. نه تکرار وهم آلود قرنها تبعیض و استبداد و سرکوب. جان اما دیگر برایم آنقدرها عزیز نیست، می دانم آنقدر فریادم تکثیر شده است که خاموشی نمی پذیرد. در ماه هایی که گذشت بارها آرزوی مرگ کردم، جانم را هم اگر بگیرند به آرزویم رسانده اند، پس می گویم، می گویم چرا که من دیگر شکست ناپذیرم، تبدیل به صدایی شده ام که از هزاران حنجره فریاد می شود، هم میهنم، پروازم را به خاطر بسپار. از حسین می نویسم.

دقت کرده اید که در فیلمها و سریالهای جمهوری اسلامی نام شخصیت جنایتکار و قاچاقچی فیلم همیشه کامبیز است، یا کورش یا جمشید؟‌ و در مقابل شخصیت مثبت و نجات دهنده همیشه حسین است، یا علی، یا محمد، ترجیحاً ملقب به حاجی و سید؟ در سرگذشت من اما نقشها جابجا شده بود، حسین قصه ی غصه ی من، مرا به گور عشق و امید هدایت کرد. گویی دری از درهای جهنم باز شده بود و موجودی که انگار تجسم هر آنچه زشت و کریه است و منفور پا به جهان گذاشته بود. کوهی از نفرت و توحش که در لباس مردی روحانی به نماز ایستاده بود، و دقایقی پس از پایان نماز در بستر خونین دختری هراسان به تجاوز نشسته... نامش را نمی دانستم، عکسش را که در اینترنت دیدم او را شناختم، کابوس شبان و روزهایم را. صورت پوشیده از ریشش را و نفرین ابدی چشمهای هرزه اش را. عبای متعفن و خیس از عرق تابستانش را. حسین طائب را.

گفت دانشجوی کجایی؟‌ گفتم دانشجوی دانشگاه تربیت معلم بوده ام، حالا هم درسم تمام شده و کار می کنم، معلمم. گفت به دستور کی به خیابان آمدی؟‌ لیدرت کی بوده؟‌ گفتم هیچ کس، لیدر نداشتم. پاسخ دست سنگینش بود که پشت سرم فرود آمد، صورتم خورد به میز مقابل و صدای دندانهایم را شنیدم که ریخت توی دهنم. خودش ماها را انتخاب کرده بود، من و هشت دختر دیگر را، از میان گروه ۳۰-۴۰ نفری بازداشت شدگان. نمی دانم بر چه اساسی انتخاب می کرد، هیچ کدام از ما فعال سیاسی نبودیم. ما را جدا کرد و برد به یک بند. گویا در زندان خیابان سئول در قرارگاه ثارالله بودیم، این را از روی شرح حال های دیگرانی که آنجا بوده اند می گویم، چون همه ی ما را وقتی گرفتند چشم بند زدند و با ماشین های سیاه رنگی بردند. همین را می دانم که در زیر زمین بودیم. بعد از حدود یک شبانه روز سرگردانی و بی خبری به بندمان آمد. آمد و یکی از ما را که دختر زیبا و مهربانی به اسم مهسا بود همراه برد. تا بحال شده پرنده کوچکی را در دست بگیرید و ببینید که قلبش چقدر تند می زند؟ ‌قلب مهسا همان طور می طپید. فکر کردیم شاید می خواهند آزادش کنند، یا شاید خانواده اش آمده اند دنبالش، شاید وثیقه بگذارند و ببرندش. هیچ کس نمی دانست که چه سرنوشتی در انتظار است. یکی از دختران همبند که شوخ طبع و سر خوش بود سعی می کرد که جوک بگوید و بقیه را بخنداند و حال و هوا را کمی عوض کند. همه اما از بی خبری و انتظار در عذاب بودند. ناگهان صدای ضجه جگرخراش مهسا بلند شد. صدای فریاد او آنقدر جانسوز بود که همه ما را در جا میخکوب کرد. همه در سکوت و بهت و ناباوری به هم خیره شدند. رعب و وحشت بر تن همه مان سایه انداخته بود، دیگر کسی جوک نگفت، دیگر کسی نخندید، مهسا را دیگر ندیدم...

یادآوری این صحنه ها هنوز هم برای من سهمگین است، هنوز هم نگاه آخر او را به خاطر دارم، هنوز هم صدایش در گوشم می پیچد،با این حال در نهایت نا امیدی می نویسم مهسا جان، اگر هستی و این را می خوانی از خودت پیغامی بده. بگو که هستی، بگو که زنده ای.

حسین پس از اینکه بازجویی!! را تمام کرد مرا به دست دو زندانبان بی صبری که دم در مراقب بودند سپارد تا آنها هم به من تفهیم اتهام کنند و محاکمه و حکم، همه را یک جا برگزار کرده باشند. چه بودم برایشان؟‌ غنیمت جنگی؟! اما کدام جنگ؟‌ واجب القتل؟‌! اما به کدامین جرم؟‌ مفسد فی الارض؟! برای معلمی؟‌ خس و خاشاک؟!‌ آری، من خسی بودم در چشم تنگ نظر و متعصب و ذهن متوحش و هرزه ی آنان...

*****
دست در دست هم دهیم به مهر
میهن خویش را کنیم آباد
یار و غمخوار یکدگر باشیم
تا بمانیم خرم و آزاد

شعری ساده و کودکانه، که شاید باید بیشتر بخوانیمش.
یک سال پیش در چنین روزی وارد کلاس درس که شدم بوی گل به استقبالم آمد. نوگلان کوچکم را دیدم که هر یک شاخه گلی در دست داشتند و لبخندی به لب. در یک لحظه عالمی را سِیر کردم، آینده ی این ۳۲ غنچه ی زیبا را دیدم که هر کدام برای خودشان دختر خانمی شده اند و شاهدی یا مادری یا مدیری. در همه وجودم لبخند شکفت و شادی غنچه کرد. این دومین سالی بود که روز معلم را به عنوان یک معلم تجربه می کردم، و امسال سومین سال است...امسال اما کلاسم خالیست، از لبخند و غنچه و شکوفه خبری نیست. از خوابی شیرین برخاسته ام انگار، گلستان ایرانم را می بینم که از سیاهی، به لجنزاری مانند است، ابرهای تباهی را می بینم که جلوی نور مهرآمیز خورشید ایرانم را گرفته اند و به شهود و ادراک و آزادی اجازه عرض اندام نمی دهند... آری این دیار سخت به آموزگاران نیازمند است، چرا که در نور معرفت است که لجنزار رنگ می بازد و بهار شکوفه می کند.
بهاره مقامی
۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹